نگاه دارنده

لغت نامه دهخدا

نگاه دارنده. [ ن ِ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب )حافظ. ( السامی ). راعی. واقی. ( منتهی الارب ). عاصم. ( یادداشت مؤلف ). نگاه دار. نگه دارنده. نگه دار. که چیزی را نگه می دارد و حفظ می کند و برپای و قائم دارد.
- قوه ٔنگاه دارنده ؛ قوه ماسکه. ( فرهنگ فارسی معین ).
|| ( اِ مرکب ) یکی از اجزاء اسطرلاب. ممسکه. ( فرهنگ فارسی معین از مقدمه التفهیم ).

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) آنکه یا آنچه چیزی را نگاه دارد محافظ . یا قوت (قوه ) نگاه دارنده. قوه ماسکه . ۲ - ( اسم ) یکی از اجزائ اسطرلاب ممسکه .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم