لغت نامه دهخدا
دِرع بش ، آتش جَبین ، گنبدسرین ، آهن کَتِف
مشک دم ، عنبرنفس ، گلبوی خوی ، شمشادبوی.منوچهری.باد گلبوی سحر خوش میوزد خیز ای ندیم
بس که خواهد رفت بر بالای خاک ما نسیم.سعدی ( طیبات ).دگر با ما مگو ای باد گلبوی
که همچون بلبلم دیوانه کردی.سعدی ( طیبات ).