نیم زبان

لغت نامه دهخدا

نیم زبان. [ زَ ] ( ص مرکب ) کنایه از کم گو و شخصی که از حیا و ادب یا از صلابت و مهابت مخاطب سخن نتواند گفت. ( آنندراج ). کسی که از خجالت و شرمساری یا حماقت یا جهتی دیگر نمی تواند سخن گوید و حرف زند. ( ناظم الاطباء ) :
گرچه روی سخن امروز سراسر با ماست
ما ز کم حوصلگی نیم زبانیم همه.باقر کاشی ( از آنندراج ).

فرهنگستان زبان و ادب

{pidgin} [زبان شناسی] زبانی فاقد گویشور بومی و در مقایسه با دیگر زبان ها، دارای دستور و واژگان محدود و ساده، که برای برقراری ارتباط میان افراد مناطقی که گویشورانی با زبان های مختلف دارند شکل می گیرد
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
فال جذب فال جذب فال احساس فال احساس فال اعداد فال اعداد فال ماهجونگ فال ماهجونگ