گران کردن

لغت نامه دهخدا

گران کردن. [ گ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دشوار کردن. سخت کردن. مشکل کردن :
بدان ره که گفت اوسپه را بران
مکن بر سپه کار رفتن گران.فردوسی. || سنگین کردن. ثقیل کردن. وزین کردن :
خون ریز این [ خزان ] قنینه می را گران کند
خون ریز آن ترازوی طاعت کند گران.سوزنی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - سنگین کردن ثقیل کردن ۲ - دشوار کردن مشکل کردن . یا گران کردن رکاب . ۱ - رکاب کشیدن تند راندن مرکب : بر وفق امتثال اشارت رکاب مسارعت گران کرد و عنان مسابقت سبک . ۲ - تاختن حمله آوردن . ۳ - سوار شدن . یا گران کردن سر . ۱ - تکبر ورزیدن . ۲ - ترشرویی کردن عتاب کردن : خداوند خرمن زیان میکند که بر خوشه چین سر گران میکند . ( سعدی ) یا گران کردن عنان . دهن. مرکوب را کشیدن : سبک تیغ را بر کشید از نیام عنان را گران کرد و بر گفت نام . یا گران کردن نرخ . بالا بردن قیمت .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم