لغت نامه دهخدا
هر چند شعله زد شب غم برق آه ما
روشن نگشت پیش تو روز سیاه ما.( مجالس النفایس ص 167 ).
شاه محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] ( اِخ ) ولد مولانا حسن شاه شاعر است ، ابریشم کاری میکرد. ازوست این مطلع :
میشدم در طلب یار نمی پرسیدم
خبرش را ز کسی تا که نگوید دیدم.( مجالس النفایس ص 154 ).