عبدا

لغت نامه دهخدا

عبدا. [ ع َ دُل ْ لاه ] ( اِخ ) دهی است از دهستان پشتکوه بخش نیر شهرستان یزد. واقع در 42هزارگزی جنوب باختر نیر و 33هزارگزی جنوب خاوری راه فرعی نیربه ابرقو. ناحیه ای است کوهستانی هوای آن معتدل است و 514 تن سکنه دارد. آب آن از قنات تأمین میشود. محصولاتش : غلات ، ذرت ، حبوبات ، انجیر و بادام است. اهالی به کشاورزی اشتغال دارند و شغل زنان کرباس بافی است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10 ).
عبدا. [ ع َ دُل ْ لا ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند. واقع در 39هزارگزی شمال باختری درمیان و 5هزارگزی شمال شوسه عمومی بیرجند به شاه رخت. ناحیه ای است واقع در دامنه ،معتدل و 14 تن سکنه دارد. آب آن از قنات تأمین میشود. محصولاتش غلات است. اهالی به کشاورزی اشتغال دارندراه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
عبدا. [ ع َ دُل ْ لاه ] ( اِخ ) ابن اباض المقاعسی المری التمیمی. از بنی مرةبن عبیدبن مقاعس و رئیس فرقه اباضیه و معاصر معاویه بود. و تا اواخر خلافت عبدالملک بن مروان میزیست. شماخی او را از تابعیان داند و گوید: وی عبدالملک بن مروان را اندرز میداد. در مورد تاریخ تولد و وفات او اختلاف است ، برخی گویند وی ازابناء نیمه دوم سده اول هجرت بعد از جابربن یزید است و برخی گویند: نشأت وی در زمان معاویةبن ابی سفیان است و تا زمان عبدالملک بن مروان میزیست. و برخی وفات او را 130 هَ. ق. نوشته اند. ( از الاعلام زرکلی ).
عبدا. [ ع َ دُل ْ لاه ] ( اِخ ) ابن ابراهیم بن احمد الاغلبی التیمی. وی امیر تونس و قیروان و مردی ادیب ، شجاع و عاقل بود. پس از مرگ پدر امارت یافت و به سال 290 هَ. ق. به تدبیر فرزندش زیادة اﷲ بدست سه تن از صقالبه به قتل رسید. ( از الاعلام زرکلی ).
عبدا. [ ع َ دُل ْ لاه ] ( اِخ ) ابن ابراهیم بن اغلب التمیمی. امیر افریقا و از اغالبه بود.امارت از آن او بود و خطبه به نام بنی عباس میخواندند. و به سال 196 هَ. ق. پس از پدر امارت یافت و در عهد وی در قیروان و حوالی آن ایام سکون و آرامش بود.وی به سال 201 هَ. ق. درگذشت. ( از الاعلام زرکلی ).
عبدا. [ ع َ دُل ْ لاه ] ( اِخ ) ابن ابراهیم بن عبداﷲ الخبری. از علمای عربیت و فرائض و حساب بود. او راست : شرح الحماسة. شرح دیوان البحتری.وی به سال 476 هَ. ق. درگذشت. ( از الاعلام زرکلی ).

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی أَبَداً: همیشه
ریشه کلمه:
عبد (۲۷۵ بار)
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
فال تخمین زمان فال تخمین زمان فال تاروت فال تاروت فال تک نیت فال تک نیت فال جذب فال جذب