عظیمه

لغت نامه دهخدا

( عظیمة ) عظیمة. [ ع َ م َ ] ( ع ص ) مؤنث عظیم. بزرگ. و رجوع به عظیم شود. || کبیره. ( اقرب الموارد ). گناه بزرگ. || ( اِ ) سختی و بلای سخت. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج ، عَظائم. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ عمید

= عظیم

فرهنگ فارسی

مونث عظیمپی آمدبسیارسخت، کارمهم
( صفت ) مونث عظیم جمع عظائم ( عظایم ) : امور عظیمه .

فرهنگ اسم ها

اسم: عظیمه (دختر) (عربی) (تلفظ: azime) (فارسی: عظيمه) (انگلیسی: azime)
معنی: مؤنث عظیم، بزرگ، عظیم، ( عربی ) ( مؤنث عظیم )، مؤنث عظیم، کلان، با اهمیت، فراوان، بسیار
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم