فائقه

لغت نامه دهخدا

( فائقة ) فائقة. [ ءِ ق َ ] ( ع ص )مؤنث فائق. زنی که فائق باشد. رجوع به فائق شود.
- فائقةالجمال ؛ آنکه در خوبی و زیبایی سر است.

فرهنگ عمید

= فایق

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث فایق زنی که از حیث جمال بر همگان رجحان داشته باشد . یا احترامات فایقه . احترامات عالیه ( در ذیل نامه ها پیش از امضائ نویسند : با تقدیم احترامات فایقه ) . یا ریاست فایقه . ریاست عالیه .
زنی که فائق باشد . یا فائقه الجمال : آنکه در خوبی و زیبایی سر است .

فرهنگ اسم ها

اسم: فائقه (دختر) (عربی) (تلفظ: fā’eqe) (فارسی: فائقه) (انگلیسی: faeghe)
معنی: برگزیده، عالی، سرآمد در زیبایی، برتر، زنی که از حیث جمال بر همگان برتری داشته باشد، فایقه
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم