لغت نامه دهخدا
عبدالرشید. [ ع َ دُرْ رَ ] ( اِخ ) ابن احمدبن ابی یوسف هروی ، مکنی به ابومنصور. رجوع به ابومنصور عبدالرشید در این لغتنامه و الاعلام زرکلی شود.
عبدالرشید. [ ع َ دُرْ رَ ] ( اِخ ) ابن مسعودبن سلطان محمود و به قول صاحب گزیده فرزند محمودبن سبکتکین بود. کنیت او ابومنصور وملقب به مجدالدوله است. وی مردی شجاع ، فاضل و عاقل بود لکن شجاعتی که لازمه سلطنت باشد نداشت و تحت نفوذ یکی از حاجبان ( طغرل برادرزاده مودود ) میزیست و چون استبداد طغرل در کارها بالا گرفت عبدالرشید به خیال دور کردن او وی را به سیستان به جنگ سلاجقه فرستاد.طغرل پس از فتوحاتی که نصیبش شد به غزنه برگشت و برعبدالرشید عاصی شد او را گرفت و با نه تن دیگر از شاهزادگان غزنوی به سال 444 بکشت. ( از حبیب السیر ج 2ص 395 ) ( از تاریخ ایران سال چهارم صص 267 - 268 ).