لغت نامه دهخدا
مطربان طرب انگیز نوازنده نوا
ما نوازنده مدح ملک خوب خصال.فرخی.مطرب آماده دردیست که خوش مینالد
مرغ عاشق طرب انگیز بود آوازش.سعدی.غالب گفتار سعدی طرب انگیز است و طیبت آمیز. ( گلستان ).
خاک مصر طرب انگیز نبینی که همان
خاک مصر است ولی بر سر فرعون و جنود.سعدی.بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
بشادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن.حافظ.برگیر شراب طرب انگیز و بیا
پنهان ز رقیب سفله بستیز و بیا.( منسوب به حافظ ).|| ( اِ مرکب ) سازی زهی. نام ذات اوتاری ایرانی که با کمان نوازند که چهار دسته و چهار کاسه دارد و هر دسته ای را پنج زه باشد. در فرانسوی نیز طرب انگیز گویند. رجوع به لاروس کبیر شود. قسمی ساز نواختنی.