لغت نامه دهخدا
غرف. [ غ َ ] ( اِخ ) عمرانی گوید: نام جایی است ، و چیزی بر آن نیفزوده است. ( از معجم البلدان ).
غرف. [ غ َ رَ ] ( ع اِ ) درختی که به وی پوست پیرایند. ( منتهی الارب ). لغتی است در غَرف برای درخت مذکور. ( از اقرب الموارد ). || گیاه یز یا یز تر، یا هر درخت که پیوسته سبز باشد. ( منتهی الارب ). الثمام ، او مادام اخضر.( اقرب الموارد ). || شَث . || طُبّاق. || بَشَم. بشم در فرهنگها به معنی درخت نیامده ، و بشام به معنی درختی خوشبوست و نشم نیز به معنی درختی است و یسم هم یاسمین است. || عَفار. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || عُتم. || صوم. || حَبَج. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || شَدن. || حَیهَل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || هَیشَر. ( منتهی الارب ). || ضُرم. این معنی و همه معانی فوق را غرف خوانند. || برگ درخت. ( منتهی الارب )( اقرب الموارد ). || ( مص ) رنجور گردیدن شتر از غرف خوردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ): غرف الابل غرفاً؛ اشتکت بطونها من اکل الغرف. ( اقرب الموارد ).
غرف. [ غ ُ رَ ] ( ع اِ ) ج ِغُرفة. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( ترجمان علامه جرجانی ). غُرَفات. غُرُفات. غُرفات. ( اقرب الموارد ) : لنبوئنهم من الجنة غرفاً. ( قرآن 58/29 ).