دانشنامه عمومی
لاک در فصل اول تلاش می کند به افراد همراهش کمک کند تا زندگی بهتری داشته باشند چارلی را وادار به ترک اعتیاد می کند سعی در بهبود رابطهٔ مایکل و پسرش دارد و به بون کمک می کند از فکر خواهر ناتنی خود خارج شود. بون کم کم به همراه همیشگی لاک تبدیل می شود و این دو به طور اتفاقی دریچه را پیدا می کنند. همچنین نام وی با نام جان لاک فیلسوف معروف انگلستانی یکی می باشد. این شخصیت حرفهای نیمه فلسفی زیادی می زند.
لاک در زندگی گذشته خود در پرورشگاه بزرگ شده و در سنین بزرگ سالی هنگامی که پدر خود را پیدا می کند با او دوست می شود و پس از مدتی کلیه خود را به وی اهدا می کند ولی پدرش پس از آن فرار می کند و وقتی جان به دنبال او می رود و سعی دارد جلو کلاه برداری های او را بگیرد پدرش او را از طبقهٔ ۸ ساختمان به پایین می اندازد ولی نجات پیدا کرده و توانایی راه رفتن خود را از دست می دهد.
پس از سقوط هواپیما به جزیره او دوباره توانایی راه رفتن خود را باز میابد. او به خاطر متقاعد کردن برگشتن آنان که جزیره را ترک کردند جزیره را ترک می کند. وی موفق نمی شود هیچ کدام از آنان را راضی به بازگشت جزیره کند و سرانجام بن او را می کشد. به هر حال جنازه او در تابوت به جزیره برگردانده می شود و دود سیاه خود را به شکل جان درمی آورد.
لاک خلبان است. در اولین پرواز خود پدرش را که از هواپیما هراس دارد سوار هواپیما می کند و به پدرش می گوید که به او اعتماد کند. اما هواپیما او سقوط می کند و لاک توانایی راه رفتن را از دست می دهد و پدرش نیز صدمه میبند. اما لاک در ادامه با جک آشنا می شود و جک با عمل جراحی به لاک کمک می کند که دوباره راه برود.