لغت نامه دهخدا
گه رستخیز آب کوثر وراست
لوا و شفاعت سراسر وراست.اسدی.پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتش
تا دررسم مگر به رسول و شفاعتش.ناصرخسرو.ولی آن مزد طاعت یا شفاعت
چه منت از تو میبایدکشیدن.ناصرخسرو.اگر ز عارضه معصیت شکسته دلی
ترا شفاعت احمد ضمان کند به شفا.خاقانی.فردا هم از شفاعت او کار آن سرای
در حضرت کریم تعالی برآورم.خاقانی.در چند مجلس به غیبت و حضور مشافهه و مراسله در این باب سخن راند تا شفاعت او به موقع قبول افتاد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 107 ). به شفاعت حضرت سلطان توسل ساخت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 343 ). یکی از وزرا پای تخت ملک بوسه داد و روی شفاعت بر زمین نهاد. ( گلستان ). فرمود تا سیاه را با کنیزک استوار ببندند و از بام جوسق به قعر خندق دراندازند، یکی از وزرا روی شفاعت بر زمین نهاد. ( گلستان ). || معاهده. || التماس. ( ناظم الاطباء ).
- شفاعت خواستن ؛ التماس کردن. ( آنندراج ). استشفاع. استماحة.مَیْح. ( منتهی الارب ): استشفاع ؛ شفاعت کردن خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ).
- شفاعت کن ؛ شفاعت کننده. شفیع. شافع :
درستی ده هر دلی کاو شکست
شفاعت کن هر گناهی که هست.نظامی.و رجوع به شفاعت کننده شود.