[ویکی فقه] جو دو معنا دارد. از جو به معنای اوّل در بابهای طهارت،صلات،زکات، تجارت و اطعمه و اشربه سخن گفته اند.
جو از غلّات می باشد.و همچنین به معنای واحد وزن و طول است.جو، گاه به لحاظ جنس آن مطرح و موضوع احکامی قرار گرفته و گاه به عنوان واحد طول و وزن از آن یاد شده است. نگاه نخست به جو، نگاه استقلالی است که از آن به «شعیر» یاد می شود و نگاه دوم، نگاه طریقی است که از آن به «شعیره» تعبیر می شود.
جو به معنای نخست
از جو به معنای دوم به مناسبت در ابواب مختلفی نظیر طهارت، صلات، زکات و دیات سخن رفته است.در کتب فقهی به تبعِ روایات از جو به عنوان واحد وزن و طول نام برده شده که مقصود، جوِ معمولی از حیث حجم و وزن است.
[ویکی الکتاب] معنی جَوِّ: هوای دور از زمین
معنی عَالٍ: سرکش - برتری جو
معنی عَالِیاً: سرکش - برتری جو
معنی عَنِیدٍ: ستیزه جو - معاند حقّی که از روی عناد حق را مسخره میکند.
معنی هَمَّازٍ: بسیار عیب جو و طعنه زن (صیغه مبالغه از ماده همز به معنی طعنه زدن بدون جهت و بسیار به دیگران و عیبجویی و خردهگیریهایی که در واقع عیب نیست.اصل در معنی این کلمه "شکستن"است)
معنی شِهَابٌ: شعله ای که از آتش بیرون می آید - شهاب (در اصل به معنای شعله ایست که از آتش بیرون میآید. به اجرام روشنی هم که در جو دیده میشوند از این جهت شهاب گفتهاند که گویا شعله ایست که ناگهان از یک نقطه آسمان بیرون آمده و پس از لحظهای خاموش میگردد)
معنی عَصْفِ: سبوس - غلاف و پوسته دانههای خوراکی نظیر گندم و جو و برنج - برگ زراعت - کاه (عصف ماکول به معنای برگ زراعتی مثلا گندم است که دانههایش را خورده باشند، و نیز به معنای پوست زراعتی است مانند غلاف نخود و لوبیا، که دانهاش را خورده باشند یا منظور کاه جوی...
معنی لُّمَزَةٍ: بسیار عیب جو - بسیار ایرادگیر- بسیار بدگو(اصل ماده همز به معنای شکستن است، و کلمه لمز نیز به معنای عیب است پس همزه و لمزه هر دو به یک معنا است. ولی بعضی گفتهاند: بین آن دو فرقی هست، و آن این است همزه به آن کسی گویند که دنبال سر مردم عیب میگوید و...
ریشه کلمه:
جوو (۱ بار)
«جَوّ» در لغت به معنای «هوا» است.
هوا. (مفردات) آیا نگاه نکردهاند به پرندگان که در فضای آسمان مسخّرند. اگر جوّ به معنی هوا باشد چنانکه از راغب نقل شد «السّماء» در آن صورت مطلق و اعمّ است و جوّ قسمتی از آن میباشد.
[ویکی فقه] جو (قرآن). جو به معنای هوای دور زمین و نسبت به سماء مفهوم خاص می باشد.
کلمه" سماء" در لغت به معنی طرف بالا است، و این مفهوم جامعی است که مصداق های مختلفی دارد، لذا می بینیم در قرآن در موارد گوناگونی به کار رفته است:۱- گاهی به" جهت بالا" در قسمت مجاور زمین اطلاق شده، چنان که می فرماید: «ا لم تر کیف ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء: آیا ندیدی خداوند چگونه مثل زده است گفتار پاک را به درخت پاکیزه ای که ریشه اش ثابت و شاخه اش در آسمان است» ". ۲- گاه به منطقه ای دورتر از سطح زمین (محل ابرها) اطلاق شده، چنان که می خوانیم: «و نزلنا من السماء ماء مبارکا: ما از آسمان آب پر برکتی نازل کردیم». ۳- گاه به" قشر متراکم هوای اطراف زمین" گفته شده: «و جعلنا السماء سقفا محفوظا: ما آسمان را سقف محکم و محفوظی قرار دادیم» زیرا می دانیم جو زمین که همچون سقفی بر بالای سر ما قرار دارد، دارای آن چنان استحکامی است که کره زمین را در برابر سقوط سنگ های آسمانی حفظ می کند، این سنگ ها که شبانه روز، مرتبا در حوزه جاذبه زمین قرار گرفته و به سوی آن جذب می شوند، اگر این قشر هوای متراکم نبود ما مرتبا در معرض سقوط این سنگ های خطرناک بودیم، اما وجود این قشر، سبب می شود که سنگ ها پس از برخورد با جو زمین مشتعل و سپس خاکستر شود.۴- و گاهی به معنی" کرات بالا" آمده است: «ثم استوی الی السماء و هی دخان: به آسمان ها پرداخت در حالی که دود و بخار بودند و از گاز نخستین، کرات را آفرید»
مفهوم جو
• «ا لم یروا الی الطیر مسخرات فی جو السماء ما یمسکهن الا الله ان فی ذلک لآیات لقوم یؤمنون: آیا به پرندگانی که در جو آسمان مسخر (قدرت خدای) اند ننگریستند که آنها را جز خداوند (با تعبیه دستگاه پرش در بدن و الهام کیفیت پرواز به آنها) نگه نمی دارد.» " جو" در لغت به معنی" هوا" است و یا قسمتی از هوا که از زمین دور است آن چنان که در تفسیر مجمع البیان و المیزان و آلوسی آمده است می باشد. اگر جوّ بمعنی هوا باشد چنانکه از راغب نقل شد «السّماء» در آنصورت مطلق و اعمّ است و جوّ قسمتی از آن می باشد.