تخلف. [ ت َ خ َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) واپس ایستادن. ( زوزنی ) ( از تاج المصادر بیهقی ). بازایستادن. ( زوزنی ). سپس ماندن از چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). درعقب ماندگی و درنگی و توقف. ( ناظم الاطباء ). تأخر. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). بازپس ایستادن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). سپس ماندن ازکسی و واپس ایستادن. ( آنندراج ). || خلف وخلاف وعده و عهد و پیمان کردن. ( از ناظم الاطباء ). خلاف کردن در وعده. ( غیاث اللغات ) : و گرد تخلف و تقاعد برآمد. ( کلیله و دمنه ). || واگذاشتن قوم را و گذشتن از آنان. ( ذیل اقرب الموارد ).
- تخلف علت از معلول محال است ؛ قاعده فلسفی است که گوید معلول همیشه متلازم با علت است. ( امثال و حکم دهخدا ج 1 ص 542 ).
(تَ خَ لُّ ) [ ع . ] (مص م . ) خلاف کردن ، خلاف وعده کردن .
( ~. ) [ ع . ] (مص ل . ) سپس ماندن ، واپس کشیدن ، بازماندن ، دنبال افتادن .
۱. خلاف کردن.
۲. خلاف وعده کردن، خلاف گفته یا پیمان خود عمل کردن.
۳. عقب ماندن، واپس ماندن.
خلاف کردن، خلاف وعده کردن، خلاف گفته یاپیمان عمل کردن
۱- ( مصدر ) خلاف جستن . ۲- ( اسم ) سرپیچی رو گردانی . جمع : تخلفات .
[ویکی الکتاب] معنی لَا تُخْلِفُ: تخلّف نمی کنی
معنی لَن تُخْلَفَهُ: هرگز از آن تخلف نخواهد شد
معنی لَن یُخْلِفَ: هرگز تخلف نمی کند
معنی لَا یُخْلِفُ: تخلف نمی کند
معنی یَتَخَلَّفُواْ: که تخلف کنند
معنی لَّا نُخْلِفُهُ: از آن تخلف نکنید
معنی مَا أَخْلَفْنَا: خلف وعده نکردیم - تخلف نکردیم
معنی مُخْلِفَ: تخلف کننده (مُخْلِفَ وَعْدِ : عهد شکن)
معنی تَنکِیلاًَ: کیفر(از کلمه نکال به معنای عقوبتی که از تخلفی برابر آن عقوبت جلوگیری کند و سایر مکلفین از عقوبت این متخلف عبرت بگیرند و هوس تخلف نکنند )
معنی مُّسْتَقِیم: راست - مستقیم (کلمه ی مستقیم بمعنای هر چیزی است که بخواهد روی پای خود بایستد ، و بتواند بدون اینکه بچیزی تکیه کند بر کنترل و تعادل خود و متعلقات خود مسلط باشد ، مانند انسان ایستادهای که بر امور خود مسلط است ، در نتیجه برگشت معنای مستقیم به چیزی است ک...
معنی خَالِفِینَ: مخالفین (در جمله "فَـﭑقْعُدُواْ مَعَ ﭐلْخَالِفِینَ ":مقصود از خالفین آن افرادی هستند که طبعا از امر جهاد متخلفند ، و باید هم باشند ، مانند زنان و کودکان و بیماران و کسانی که در اعضای خود نقصی دارند . و بعضیها گفتهاند : مقصود از خالفین ، متخلفینی هستن...
معنی خَوَالِفِ: مخالفین (جمع خالف در جمله "رَضُواْ بِأَن یَکُونُواْ مَعَ ﭐلْخَوَالِفِ ":مقصود از خوالف آن افرادی هستند که طبعا از امر جهاد متخلفند ، و باید هم باشند ، مانند زنان و کودکان و بیماران و کسانی که در اعضای خود نقصی دارند . و بعضیها گفتهاند : مقصود از خوال...
ریشه کلمه:
خلف (۱۲۷ بار)
خلاف کردن، خلاف وعده کردن.
سپس ماندن، واپس کشیدن، بازماندن، دنبال افتادن.