لغت نامه دهخدا
بدوان از بر خویش و بپران از کف خویش
بر آهوبچه یوز و برتیهوبچه باز.منوچهری.تیهو به دهن شاخ گیایی دارد
و آهو به دهن درون گل رنگ به رنگ.منوچهری.گل سرخ و پر تیهو، گل زرد و پر نارو
به شعر عشق این هردو کنند این هردو تن دعوی.منوچهری.دل تیهو از چنگ طغرل بداغ
رباینده باز از دل میغ ماغ.اسدی.چو آهو و خرگوش یابد عقاب
نیارد به دراج و تیهو شتاب.اسدی.نباشد سوی چینه آهنگ ساز
نه تیهوسوی گوش آید فراز.اسدی ( گرشاسب نامه ص 68 ).بنشان ز سرت خمار و خود بنشین
حیران چو به چنگ باز در، تیهو.ناصرخسرو.تیهو گفتابه است سبزه ز سوسن از آنک
فاتحه صحف باغ اوست گه فتح باب.خاقانی.ز رشک آن خروس آتشین تاج
گهی تیهو برآتش گاه دراج.نظامی.ز عدلش باز با تیهو شده خویش
به یک جا آب خورده گرگ با میش.نظامی.ز تیهو و دراج و کبک و تذرو
نیابی تهی سایه بید و سرو.نظامی.شیر این سو پیش آهو سر نهد