لغت نامه دهخدا
چو خط یار دمد درس عشق تعطیل است
مگر کنند سبق های خوانده را تکرار.شفیع اثر ( از آنندراج ).ج ، تعطیلات : تعطیلات تابستانی ، تعطیلات مدارس. || ( اصطلاح بدیع ) نزد بلغا قسمی از حذف است و آن این است که منشی یا شاعر، نثری یا نظمی نویسد که تمام حروف آن معطل بود، یعنی هیچ یک از حروف آن نقطه دار نباشد.
مثال :
محمد احمد و محمود عالم
محمد سرور و سردار عالم.( از کشاف اصطلاحات الفنون ). || عقیده گروهی که از خداوند نفی صفات می کردند و آنان را معطل و معطله می نامیدند :
بدین دولت زیادت شد به اسلام اندرون قوت
بدین دولت پدید آمد به تعطیل اندرون نقصان.فرخی.حکمت از حضرت فرزند نبی باید جست
پاک و پاکیزه ز تشبیه و ز تعطیل چو سیم.ناصرخسرو.آن شناخت خداست سبحانه و تعالی بوحدانیت محض واثبات توحید مطلق دور از تشبیه و پاک از تعطیل. ( جامعالحکمتین ناصرخسرو چ کربن ص 30 ). یکی فرقت دهریان اند که اهل تعطیل اند و گویند عالم قدیم است. ( جامعالحکمتین ایضاً ص 31 ).