لغت نامه دهخدا
بود بیست شش بار بیور هزار
سخنهای شایسته غمگسار
نبیند کسی نامه پارسی
نوشته به ابیات صدبار سی فردوسی ( شاهنامه چ دبیرسیاقی ج 5 ص 2477 ).بدو ماندم این نامه را یادگار
به شش بیور ابیاتش آمد شمار .فردوسی.کجا بیور از پهلوانی شمار
بود بر زبان دری ده هزار.فردوسی.سپه بود بیور سوی کارزار
که بیور بود در عدد ده هزار.فردوسی.هنوزت سپاس اندکی گفته اند
ز بیور هزاران یکی گفته اند.سعدی.و رجوع به بیوار شود. || ( اِ ) گردکان و بادام و پسته که مغز آنها تیز و ضایع شده باشد. ( برهان ) ( جهانگیری ) ( رشیدی ) ( ناظم الاطباء ). || فلفل فرنگی. ( ناظم الاطباء ).
بیور. [ وَ / ب َ وَ] ( اِخ ) مخفف بیوراسب. نام ضحاک ماران و او را بیورسب میخوانده اند و بتخفیف بیور خوانند لیکن صاحب فرهنگ به این معنی بفتح اول و ضم ثانی آورده است. ( برهان ). بیورد. لقب ضحاک ، چه ده هزار اسب بر درگاه او موجود بود. ( رشیدی ) ( انجمن آرا ). ضحاک تازی. ( ناظم الاطباء ). نام ضحاک. بیوراسب. ( از جهانگیری ) :