لغت نامه دهخدا
لب خاموش تصویر قلمدان فاش می گوید
که از همراهی اهل سخن نتوان مصور شد.محسن تأثیر ( از آنندراج ).جعبه گونه ای ازمقوا یا چوب مکعب استوانه شکل میان تهی که روپوش قلمدان بود و قلمدان راکه جعبه مانندی است هم از جنس روپوش درون آن جای دهند و روی قلمدان را با صورتهای گونه گون از آدمیان یا مرغان یا جانوران منقش سازند. ( ناظم الاطباء ) :
مرا مرغی سیه سار است و گلخوار
گهربار و سخندان در قلمدان.ناصرخسرو.- میرزا قلمدان ؛ در تداول عامه ، کنایه از نویسنده باریک و دراز. ( یادداشت مؤلف ).
|| نشانی مخصوص صدر اعظم. ( ناظم الاطباء ).