لغت نامه دهخدا
- خسروانی سرود ؛ سرود خسروانی ، نام سرودی است. رجوع به خسروانی شود :
مغنی کجائی بگلبانگ رود
بیاد آور آن خسروانی سرود.حافظ.- راه خسروانی ؛ نوعی سرودی است. رجوع به خسروانی در فوق شود :
از نواهای کلک من سازید
مطربان راه خسروانی خویش.سیف اسفرنگی ( از جهانگیری ).جامهای خسروانی ساقیا برگیر هین
زانکه مطرب راههای خسروانی برگرفت.مسعودسعد.- طریق خسروانی ؛ راه خسروانی. رجوع به خسروانی در فوق شود : یعقوب لیث گفت چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت محمد و صیف پس شعر پارسی گفتن گرفت و اول شعر پارسی اندر عجم او گفت پیش از او کس نگفته بود که تا پارسیان بودند سخن ایشان سرودبارگفتندی بر طریق خسروانی. ( تاریخ سیستان ).
|| نوعی از زر رایج بوده است. ( از برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ).
- دراهم خسروانی ؛ دراهم اسجاد. ( مهذب الاسماء ) :
همیشه تا چو درمهای خسروانی کرد
ستاره تابد هرشب به گنبد دوار.فرخی.- دینار خسروانی ؛ دینار مسکوک از زر: روز نوروز نخست کس از مردمان بیگانه مؤبد مؤبدان پیش ملک آمدی با جام زرین پر می و انگشتری و درمی و دیناری خسروانی و یک دسته خوید سبز رسته. ( نوروزنامه ). اسکندر مبلغ پنجاه هزار دینار خسروانی بدان پیر داد.( اسکندرنامه نسخه خطی سعید نفیسی ).
|| ( ص نسبی ) هر چیزی را که بس لطیف و نیکو و بزرگ باشد منسوب بخسرو ساخته خسروانی می گویند. ( از برهان قاطع ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از ناظم الاطباء ) :
ببخشای بر نوجوانی من
بدین بازوی خسروانی من.فردوسی.وزان خسروانی زره یاد کرد
کجا خواست بیژن ز بهر نبرد.فردوسی.