لغت نامه دهخدا
- حمیده خصال؛ که دارای صفات پسندیده است:
زهی حمیده خصالی که گاه فکر صواب
ترا رسد که کنی دعوی جهانبانی.حافظ.رجوع به حمید شود.
حمیدة. [ ح َ دَ ] ( اِخ ) بنت نعمان بن بشیر انصاری شاعر است. وی زن خالدبن مهاجربن خالدبن ولید بوده. خالد آنگاه که بسوی عبدالملک بدمشق بیامد، حمیده را بزنی بگرفت و او درباره وی بگفت:
نکحت المدینی اذا جأنی
فیالک من نکحة غاویة
کهول دمشق و شبانها
احب الینا من الجالیة.
خالد در پاسخ وی اشعاری دارد. رجوع به الاغانی و معجم الادباء شود.