لغت نامه دهخدا
چون ز من اهل خراسان همه عنقا بینند
من سلیمان جهانبان بخراسان یابم.خاقانی.کیخسرو آرش کمان شاه جهانبان چون پدر
اسکندر آتش سنان خضر نهان دان چون پدر.خاقانی.جهانبان و دین پرور و دادگر
نیامد چو بوبکر بعد از عمر.سعدی. || کنایه از خدای تعالی :
سر نامه نام جهانبان نوشت
خدایی که او ساخت هر خوب و زشت.اسدی.