لغت نامه دهخدا
بیایمت که ببینم کدام زهره و یارا
روم که بی تو نشینم کدام صبر و جلادت.سعدی.- جلادت داشتن ؛ دلیری و چالاکی داشتن. ( ناظم الاطباء ).
- جلادت کردن ؛ چالاکی و دلیری کردن. ( ناظم الاطباء ).
- جلادت اثر، جلادت شعار ؛ دلیر و بی باک. توانا و قادرو شجاع. ( ناظم الاطباء ).
جلادة. [ ج َدَ ] ( ع مص ) چابک و چالاک گردیدن. ( از اقرب الموارد )( منتهی الارب ). رجوع به جلودة و جَلَد و جلادت شود.