لغت نامه دهخدا
- ثقل اجسام ؛ وزن اجسام .
- ثقل سامعه ؛ گرانگوشی. گرانی گوش.
- ثقل سرد ؛ شکم دردی که از بسیار خوردن میوه خصوصاً میوه های نارس پدید آید. هیضه. و باء پائیزی .
- ثقل کردن ؛ در تداول عوام ،سخت شدن فضول در معده و اجابت نکردن آن با درد شکم.سنگین شدن معده و درد کردن آن از بسیارخواری.
- قوه ثقل ؛ قوه جاذبه زمین.
- مرکز ثقل ؛ نقطه ای است که کلیّه قوای جاذبه وارده از زمین در آنجاتمرکز می یابد. خاصیت مرکز ثقل یک جسم این است که هر گاه نقطه مزبور را بمحلی تکیه دهیم اثرقوای جاذبه وارده بر کلیه ذرات جسم خنثی شده بالنتیجه جسم ساکن میگردد.