لغت نامه دهخدا
نام او هم تگ است با تقدیر
کام او همرهست با تیسیر.سنائی.و خدای را عز و جل بر تیسیر این غرض شکرها گذاردند. ( کلیله و دمنه ). و شربت و زهر قهر دهر را تریاقی کنند که ضرر او بدان مرفوع گردد، در حیز تیسیر نیامد و در مرکز امکان نگنجید. ( سندبادنامه ص 28 ). هرچند خواست تا پیل را وقفی فرماید در حیز تیسیر نیامد. ( سندبادنامه ص 58 ). و معرفت قدرت باریتعالی در تقدیر آن فتح و تیسیر آن نجح بر نیکوترین وجهی به ادا رسانید. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 267 ). و در تیسیرفتح و نصرت به خدای عز و جل تضرع نمود. ( ترجمه تاریخ یمینی ایضاً ص 299 ). حق طاعت و ضراعت او به تیسیرامل و تقریر عمل به ادا رسانید. ( ترجمه تاریخ یمینی ایضاً ص 337 ). || ( اصطلاح علم نجوم ) استخراج بعد است از درجه دلیل تا آن درجه ای که مدار حکم بدوست... رجوع به التفهیم بیرونی چ همائی صص 524-526 شود :
تیسیر براندند و براهین بفزودند
هیلاج نمودند که جاوید بقائی.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 438 ).
تیسیر. [ ت َ ] ( ع اِ ) ستور نیکوبردارنده قوائم را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تیسور. ( اقرب الموارد ). رجوع به تیسور شود.