لغت نامه دهخدا
ز بهر آن بت ، بتخانه ای بنا کردند
به صدهزار تماثیل و صدهزار صور.فرخی.نقش و تماثیل برانگیختند
از دل خاک و دو رخ کوهسار.منوچهری.و آنجا ( غار ابراهیم به بیت المقدس ) عجایب بسیار است که دیوان کرده اند از بهر سلیمان علیه السلام ،از محرابها و تماثیلها و چیزهای شگفت. ( مجمل التواریخ و القصص ).
پدید کرد تصاویر مانی ، ابر وزمین
برآورید تماثیل آزر، آتش و آب.سنائی.من از غصه رنجور و از خواب مست
که ناگه تماثیل برداشت دست.سعدی ( بوستان ).- تماثیل شطرنج ؛ مهره های آن : و یجلب من کشمیر بلور اما قطاع غیر منحوته و اما منحوت منها اوان و اقداح و تماثیل الشطرنج و کلاب النرد. ( الجماهر بیرونی ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
|| بمعنی فرمانهای پادشاهی نیز آمده. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
|| ( اِخ ) نام کواکب صورت شمالی موسوم به جاثی علی رکبتیه است. ( مفاتیح ، یادداشت ایضاً ).