موسوم

این واژه در زبان فارسی و عربی به معنای «نامیده‌شده»، «شناخته‌شده» یا «مشهور به» است و برای معرفی شخص، چیز، مکان یا موضوعی به کار می‌رود که با نام یا عنوان خاصی شناخته می‌شود. هنگامی که گفته می‌شود فردی موسوم به نامی است، منظور این است که او در میان مردم، در نوشته‌ها یا در گفتارهای رسمی و غیررسمی با آن نام شهرت یافته و شناخته می‌شود. این واژه در متون ادبی، تاریخی، رسمی و حقوقی کاربرد فراوانی دارد و معمولاً برای توضیح و معرفی دقیق‌تر اشخاص، مکان‌ها، آثار یا رویدادها استفاده می‌شود. «موسوم» گاهی به معنای دارای عنوان، لقب یا شهرت ویژه نیز به کار می‌رود و نشان می‌دهد که چیزی یا کسی با ویژگی یا نامی معین معروف شده است. برای نمونه، اگر گفته شود «شخصی موسوم به امین»، یعنی آن فرد با نام یا لقب «امین» شناخته می‌شود و دیگران او را با همین عنوان می‌شناسند. این واژه نوعی حالت معرفی و شناساندن دارد و به شنونده یا خواننده کمک می‌کند تا موضوع مورد نظر را روشن‌تر و دقیق‌تر بشناسد. در بسیاری از متون کهن و آثار ادبی فارسی، این واژه برای بیان نام‌های مشهور، لقب‌ها و عنوان‌های شناخته‌شده افراد به کار رفته و جنبه‌ای توضیحی و توصیفی داشته است. علاوه بر این، این کلمه تنها درباره اشخاص استفاده نمی‌شود، بلکه می‌تواند درباره اشیاء، مکان‌ها، جشن‌ها، دوره‌های زمانی و حتی پدیده‌های طبیعی نیز به کار رود؛ مانند عبارت «فصلی موسوم به بهار» که نشان می‌دهد آن فصل با این نام شناخته می‌شود. همچنین در متون رسمی و حقوقی، این واژه برای معرفی دقیق افراد یا موضوعات اهمیت زیادی دارد تا ابهامی در شناخت آن‌ها باقی نماند. در مجموع، این واژه به چیزی یا کسی اشاره دارد که با نام، عنوان، لقب یا شهرتی مشخص شناخته و معرفی شده باشد و کاربرد آن بیشتر جنبه توضیحی، تعریفی و شناساننده دارد.

لغت نامه دهخدا

موسوم. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از وسم. نشان کرده شده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( غیاث )؛ یا فلان موسوم بالخیر؛ یعنی فلان نشان نیکویی دارد. || داغدار و داغ کرده شده. ( ناظم الاطباء ). داغدار. ( غیاث ) ( آنندراج ):... و دیگری که به داغ شقاوت موسوم است... ( تاریخ جهانگشای جوینی ).
- موسوم شدن؛ داغ زده شدن. نشان گرفتن. داغ خوردن: اتابک جواب داد که هرچند فرزندم ابوبکر اهمال حقوق کرد و موسوم به سمت عقوق شد و خفتانی که نشان زخم بر آن بود بفرستاد. ( تاریخ جهانگشای جوینی ).
|| اسم گذاشته شده و نام نهاده شده و نامیده شده. خوانده شده. ( ناظم الاطباء ). نام نهاده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). نامیده. نام یافته. نام داده شده. مسمی. مسماة. نام برده. خوانده شده. نامیده شده. اما در این معنی که در فارسی به کار می رود در زبان عربی به جای آن مسمی گویند که اسم مفعول تسمیه باشد. ( از یادداشت مؤلف ). || نامزد. مسمی به نام کسی:... و بر یمین و یسار خانها موسوم به برادران و پسران و طرقاقان و آن را به نقوش بنگاشتند. ( تاریخ جهانگشای جوینی ).دروازه آن یکی ممر خاص پادشاه جهاندار و دیگری موسوم به اولاد و اقربا. ( تاریخ جهانگشای جوینی ). || معروف. مشهور. شهرت یافته. ( از یادداشت مؤلف ): مردم فیروزآباد متمیز و بکارآمده باشندوبه صلاح موسوم. ( فارسنامه ابن البلخی ص 139 ).
- موسوم شدن؛ معروف گشتن. مشهور شدن. شهرت یافتن. شناخته شدن: چون برادران یوسف پیغمبر ( ع ) که به دروغ موسوم شدند به راست گفتن ایشان اعتماد نماند. ( گلستان ).
|| معین. مشخص. منصوب. قرارداده شده. مأمور گشته. نامزد. ( از یادداشت مؤلف ).
- موسوم فرمودن؛ نامزد کردن. معین نمودن. مشخص کردن: وزیر شمس الدین یلدرجی را به محافظت قلعه کیران موسوم فرمود. ( تاریخ جهانگشای جوینی ).
- موسوم گردانیدن؛ نامزد کردن. مأمور ساختن. معین کردن: جمله مردم جهان را به چهار طبقه قسمت کرد و هرطبقه را به کاری موسوم گردانید. ( فارسنامه ابن البلخی ص 30 ).

فرهنگ معین

(مُ ) [ ع. ] (اِمف. ) ۱ - نام نهاده شده، اسم گذاشته شده. ۲ - در فارسی به معنای شناخته.

فرهنگ عمید

۱. نام نهاده شده.
۲. معروف.

فرهنگ فارسی

نشان کرده شده، داغ گذارده شده، نام نهاده شده
( اسم ) ۱ - نشان کرده شده. ۲ - داغ نهاده شده ۳ - نام نهاده. ۴ - شناخته: [ و این قدر تامل نکردند که من در میان قوم خویش منزلت شریف داشتم و باندک خردی موسوم بودم... ] ( کلیله. مصحح مینوی. ۲۲۹ ) جمع: موسومین.

ویکی واژه

نام نهاده شده، اسم گذاشته شده.
در فارسی به معنای شناخته.

جمله سازی با موسوم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وین نیز مقرر است و معلوم کان حی که به لیلی اند موسوم

💡 هدف از انجام گمانه‌زنی در فصل اول شناسایی و بررسی وضعیت کلی بنای موسوم به آتشکده بود و در فصل دوم تعیین عرصه و پیشنهاد حریم قلعه تاریخی فردقان مد نظر قرار داشت که هر دو هدف محقق شد.

💡 روبهی کز بارگاه او روان گردد بصید چون بدو موسوم باشد شیر نر گیرد همی

💡 مثال عالم و قادر بمعلوم باسماء صفات اینهاست موسوم

گده یعنی چه؟
گده یعنی چه؟
خلار یعنی چه؟
خلار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز