لغت نامه دهخدا
تغلب. [ ت َ ل ِ ] ( اِخ ) ابن وائل بن قاسط. ( از منتهی الارب ). و رجوع به اعلام زرکلی ج 1 ص 162 و الحلل السندسیه ج 1 ص 294 و المعرب جوالیقی ص 124 شود.
تغلب. [ ت َ ل ِ ] ( اِخ ) احمد مکنی به ابوالعباس از اعاظم علما و پرهیزکاران و امام کوفه بود. در سال 290هَ. ق. در بغداد درگذشت. ( از قاموس الاعلام ترکی ).