تعریق. [ ت َ ] ( ع مص ) شراب با آب اندک بیامیختن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). ممزوج گردانیدن شراب را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || رگ دار کردن شراب را از آب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || پر ناکردن دلو. ( تاج المصادر بیهقی ). پر ناکردن دلو و مشک را از آب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || خوی آوردن. ( از اقرب الموارد ). خوی کردن و عرق کردن. ( ناظم الاطباء ). || کشیده شدن ریشه درخت در زمین. ( از اقرب الموارد ). || بی گوشت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ).
تعریق (جانور شناسی). تَعْریق (جانور شناسی)(perspiration)
خروج آب و مواد دفعی محلول از غدد عرق پوست پستانداران. دو عملکرد اصلی تعریق عبارت اند از خنک کردن بدن بر اثر تبخیر آب از سطح پوست و دفع مواد دفعی، نظیر املاح نمکی.
تعریق (گیاه شناسی). تَعریق (گیاه شناسی)(guttation)
ترشح آب در سطح برگ، از منافذ تخصص یافته ای با نام روزنه های آبی (هیداتودها). این فرآیند غالباً در شرایطی صورت می گیرد که رطوبت بالا و تعرق پایین است. قطره های آب در سطح برگ واس ها (علف ها) در اوایل صبح غالباً نتیجۀ تعریق است و نه شبنم. گاهی به علت وجود مواد معدنی، مانند کلسیم، در آب خارج شده از سطح برگ، بلورهای سفیدی بر سطح برگ باقی می ماند.