بنیه
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - نهاد آفرینش . ۲ - ساخت . ۳ - تواناییقوه نیرو.یا بنی. اقتصادی. قو. اقتصادی نیروی اقتصادی. یا بنی. مالی . استطاعت مالی قوه مالی : ( بنی. بنی. مالی دولت ضعیف است . ) یا بی بنیه. ضعیف لاغر .
نهاد و آفرینش چیزی ٠ نهاد و آفرینش نهاد و آفرینش و وجود و سرشت آدمی ٠ یا ساخت ٠
دانشنامه عمومی
دانشنامه آزاد فارسی
(در لغت به معنی نهاد و سرشت) اصطلاحی در فلسفه و کلام. نزد فلاسفه عبارت است از جسم مرکب، بدان سان که از ترکیب آن مزاج حاصل آید. فلاسفه بنیه را شرط تحقق حیات می دانند. برخی متکلمان، بنیه را امتزاج اجزایی دانسته اند که دارای اَعراض ویژه است (مزاج)، برخی از رطوبت، حرارت، برودت و یبوست به بنیه تعبیر کرده اند و برخی بدن مرکب از عناصر اربعه را بنیه دانسته اند و سرانجام گروهی از متکلمان بنیه را فرد یا جزئی به شمار آورده اند که هستی حیوان را تحقق می بخشد و با کمتر از آن تحقق نمی یابد.
دانشنامه اسلامی
ریشه کلمه:
بنو (۱۶۴ بار)ه (۳۵۷۶ بار)
ویکی واژه
ساخت.
نهاد، آفرینش.