لغت نامه دهخدا
عاملی. [ م ِ ] ( اِخ ) احمد. رجوع به حر عاملی شود.
عاملی. [ م ِ ] ( اِخ ) بدرالدین بن سید احمدبن زین العابدین حسنیی عاملی انصاری ، ساکن طوس و یکی از مدرسین آنجا بود. او مردی فقیه و محدث و ادیب و شاعر بوده و از معاصرین شیخ حر عاملی ونوه دختری میرداماد بود. و از تألیفات اوست : حجیةالاخبار و شرح زبده شیخ بهائی. ( از ریحانة الادب ).
عاملی. [ م ِ ] ( اِخ ) محمدحسن. رجوع به حر عاملی شود.