لغت نامه دهخدا
- داخلةالارض ؛ نهانی زمین. ج ، دواخل. ( منتهی الارب ).
- داخلةالازار ؛ طرفی که بتن رسد نزدیک جانب راست. ( منتهی الارب ).
- داخلةالرجل ؛ نیت مرد و مذهب او و دل نهانی او. ( منتهی الارب ).
داخله. [ خ ِ ل َ ] ( ع ص ، اِ ) داخلة. مقابل خارجه. درون. باطن. اندرون. || تمام مملکتی. مقابل خارجه یعنی ممالک بیگانه.
- وزارت داخله ؛ وزارت کشور. رجوع به کشور ( وزارت کشور ) شود.