لغت نامه دهخدا
حلقوم جوالقی چو ساق موزه است
و آن معده کافرش چو خم غوزه است.عسجدی.مطلق این آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبداﷲ بود.مولوی.- حلقوم نشکن ؛ اسب سخت دهان. ( آنندراج ) :
حرون و بدرگ و حلقوم نشکن
بسان اسب چوبین تخته گردن.اشرف ( از آنندراج ).