لغت نامه دهخدا
بیارید گفتا یکی پیل نر
نوندی دونده چو مرغی به پر.فردوسی.وین دهر دونده به یکی مرکب ماند
کز کار نیاساید هرچند دوانیش.ناصرخسرو.سوی اژدهای دونده دوید.نظامی.عبابید. عبادید؛ دونده به هر سوی. فرس جهیز؛ اسب سبکرو و سخت دونده. عضروط. عضرط؛ دونده به دنبال کسی. ( منتهی الارب ).