خلم

لغت نامه دهخدا

خلم. [ خ ِ ] ( اِ ) خشم. غضب. ( از برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) :
کفر جهل است و قضای کفر علم
هر دو یک کی باشد آخر خلم و حلم.مولوی.ایمنان را من بترسانم بخلم
خائفان را ترس بردارم ز حلم.مولوی.خلم بهتر از چنین حلم ای خدا
که کند از نور ایمانم جدا.مولوی.تا کی آرم رحم خلم آلود را
ره نمایم علم حلم اندود را.مولوی. || آب بینی. خُلم. ( ناظم الاطباء ). رجوع به خُلم شود. || گل تیره چسبنده. ( ناظم الاطباء ) ( برهان ) :
چراغ علم و دانش پیش خود دار
وگرنه در چه افتی سرنگون وار
فغان زین صوفی در خلم مانده
ولی در خلم خود بی علم مانده.عطار ( از آنندراج ).
خلم. [ خ ُ / خ ِ ] ( اِ ) مخاط و رطوبت غلیظ که از بینی آدمی و دیگر حیوانات برآید. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) :
دو جوی روان در دهانش ز خلم.شهید بلخی.زآن خلم و زآن بفج چکان بر بر و بر روی.شهید.همان کز سگ زاهدی دیدمی
همی بینم از خیل و خلم و خدو.عسجدی.عدو را خیال سر تیغ تو
ز بینی کند مغز بیرون چو خلم.شمس فخری.
خلم. [ خ ِ ] ( ع اِ ) دوست و یار. || خوابگاه آهو و خانه آن و جای پنهان شدن وی. || استخوان. || پیه و روده های گوسفند. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). ج ، اَخلام ، خُلَماء.
خلم. [ خ ُ ل ُ ] ( اِخ ) قصبه ای از توابع بلخ در سرحد بدخشان که به ده فرعون اشتهار دارد. ( ناظم الاطباء ). یاقوت گوید: شهری است در نواحی بلخ ، در بیست فرسخی این شهر، شهر کوچکی با دهها و بساتین یافت میشود و همیشه در آنجا باد می وزد. ( از معجم البلدان ). به طخارستان است به دو منزلی سمنگان. ( از یادداشت مؤلف ): در خراسان میان بلخ و طخارستان است و اندر صحرانهاده بر دامن کوه و او را رودی است و خراجشان بر آب است و جایی بسیار کشت و برز است. ( حدود العالم ).

فرهنگ معین

(خِ ) (اِ. ) خشم ، غضب .
(خِ ) (اِ. ) ۱ - خلط غلیظی که از بینی آدمی و جانوران ریزد، آب بینی ستبر. ۲ - گل تیرة چسبنده .

فرهنگ عمید

۱. قهر، غضب، خشم: خلم بهتر از چنین حلم ای خدا / که کند از نور ایمانم جدا (مولوی: ۳۰۰ ).
۲. گِل چسبناک.
خلط یا آب غلیظی که از بینی انسان و بعضی حیوانات بیرون می آید.

فرهنگ فارسی

( اسم ) خشم غضب .
قصبه ای از توابع بلخ در سرحد بدخشان که به ده فرعون اشتهار دارد .

دانشنامه عمومی

خُلم نام یک شهر و یکی از بخش ها ( ولسوالی ها ) ی استان بلخ افغانستان است. این شهر از دیرینگی بسیار زیادی برخوردار است. خلم در زمانه های بسیار کهن به همین نام مسمی بوده است که پسان ها در زمان حکومت یونان باختری با بنای جدید بر این شهر به نام یورکتیدیا یاد شد پس از آن در قرن ۱۷ میلادی در زمان میر قلیچ علی بیگ نام ترکی به خود گرفت و به تاشقُرغان شهرت یافت. بیشتر مردم خلم را تاجیک ها و اعراب فارسی زبان تشکیل می دهند، همچنین اقلیت قابل توجهی از پشتون ها و سپس ازبک ها در خلم زندگی می کنند.
نام اصلی تاشقرغان از زبان ازبکی به معنی «مقبره سنگی/کورگان» است. نام این شهر در خلال پشتون سازی شمال افغانستان توسط دولت مرکزی به ریاست وزیر محمد گل خان وزیر کشور به خلم تغییر یافت.
برای قرون متمادی افغانستان در مسیر قدیمی جاده ابریشم بین اروپا، چین و هند قرار داشت. بسیاری از مراکز مهم فرهنگی در این راه توسعه یافتند. در طی قرن ۱۵ و بعد از آن که اروپا مسیرهای دریایی جدیدی به شرق ایجاد کرد، تجارت با زمین کاهش یافت و این مراکز فرهنگی در امتداد جاده ابریشم منزوی شدند.
شهر باستانی خلم در منطقه اوکسوپلین تأسیس شدن بود و توسط باغ های مثمر احاطه شده بود، اما توسط احمد شاه درانی تخریب شد، وی همه ساکنان را برای آبادانی قندهار از خلم برد. شهر فعلی تاشقرغان در اوایل قرن نوزدهم در همین نزدیکی تأسیس شد و به مهم ترین شهر در شمال افغانستان تبدیل شد. انواع زیادی از محصولات و کالاهای صنعتی توسط کاروانهای شتر حمل می شد: سلاح، چاقو، نخ فلزی، سوزن، شیشه، آینه، ظروف چینی، کاغذ، چای، پنبه و پارچه ابریشم. بیشتر این محصولات در قسمت اروپایی روسیه تولید می شدند که برخی از آنها از ترکستان روسیه نشأت گرفته اند. از هند بسیاری از تولیدات محلی و صنعتی انگلیس ها قرار ذیل بودند: دوربین شکاری، تیغ های تیز، نیل، ادویه جات، عاج، نارگیل و وسایل نقلیه ها. افغانستان در این تجارت با پشم، ابریشم خام، میوه ها، رنگ های گیاهی و اسب مشارکت داشت.
این شهر با اکثریت فارسی زبان دری مردم تاجیک شناخته هستند. پشتون ها، ازبک ها و عرب ها اقلیت های کوچکتر را در شهر و منطقه تشکیل می دهند. بسیاری خود را عرب قومی معرفی می کنند گرچه هیچ کس در واقع عربی صحبت نمی کند. بین مزار شریف و شبرغان، "عرب" های فارسی زبان دیگری نیز وجود دارد. همچنین چنین عرب های فارسی زبان و پشتو زبان در شرق و جنوب در قندوز و جلال آباد وجود دارد. شناسایی خود به عنوان عرب عمدتاً بر اساس هویت قبیله ای آنها است و در واقع می تواند به مهاجرت قرن ۷ و ۸ به این منطقه و دیگر مناطق آسیای میانه بسیاری از قبایل عرب از عربستان در پی فتوحات اسلامی منطقه منجر شود. پشتون ها اقلیت کوچکی را تشکیل می دهند و تقریباً در هفت روستا زندگی می کنند، بیشتر آنها در شهر خلم زندگی می کنند.

دانشنامه آزاد فارسی

خِلْم (Chelm)
(به روسی: خُلْم) شهر صنعتی در استان لوبلین، در لهستان، به فاصلۀ ۶۴کیلومتری شرق لوبلین، با ۶۶,۴۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۰). صنایع فلزکاری، آجرپزی، سیمان سازی و فرآوری مواد غذایی دارد. در قرن ۱۳م مقر اسقف ارتدوکس روسیه شد. در جنگ جهانی دوم، نخستین شهر لهستان بود که در پیشروی ۱۹۴۴ شوروی به دست سربازان آن کشور افتاد؛ بیانیۀ آزادی لهستان در ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۴ در این شهر صادر شد.

ویکی واژه

خُلُم
خشم، غضب.
گل تیره چسبنده.
خلط غلیظی که از بینی آدمی و جانوران ریزد؛ آب بینی ستبر.
کفر جهل است و قضای کفر علم -- هر دو یک کی باشد آخر خلم و حلم. (مولوی)
ایمنان را من بترسانم به‌خلم -- خائفان را ترس بردارم ز حلم. (مولوی)
خلم بهتر از چنین حلم ای خدا -- که کند از نور ایمانم جدا. (مولوی)
تا کی آرم رحم خلم آلود را -- ره نمایم علم حلم اندود را. (مولوی)
دو جوی روان در دهانش ز خلم. (شهید بلخی)
زآن خلم و زآن بفج چکان بر بر و بر روی. (شهید)
همان کز سگ زاهدی دیدمی -- همی بینم از خیل و خلم و خدو. (عسجدی)
عدو را خیال سر تیغ تو -- ز بینی کند مغز بیرون چو خلم. (شمس فخری)
قصبه ای از توابع بلخ در سرحد بدخشان که به ده فرعون اشتهار دارد. (ناظم الاطباء)
یاقوت گوید: شهری است در نواحی بلخ ، در بیست فرسخی این شهر، شهر کوچکی با دهها و بساتین یافت میشود و همیشه در آنجا باد می وزد. (از معجم البلدان )
به طخارستان است به دو منزلی سمنگان . (دهخدا)
در خراسان میان بلخ و طخارستان است و اندر صحرا نهاده بر دامن کوه و او را رودی است و خراجشان بر آب است و جایی بسیار کشت و برز است . (حدود العالم )
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم