لغت نامه دهخدا
سخن نتیجه روح است وگر سخن نبود
به عقل و نفس بجز غمه و کلن چه رسد؟پوربهای جامی ( از آنندراج ).|| باغره را نیز گویند و آن علتی باشد که بسبب زحمت دیگر بهم رسد و چون زحمت اول برطرف شود آن هم برطرف گردد. ( برهان ). باغره. ( ناظم الاطباء ). || زحمتی را نیز گویند که پای آدمی برابر ( ؟ ) باد می شود و عربان داءالفیل خوانند. ( برهان ). داءالفیل. ( ناظم الاطباء ). || پنبه زده را نیز گویند که از برای رشتن گلوله کرده باشند و در عربی نیز پنبه گلوله کرده را کلن خوانند . ( برهان ). پنبه زده. ( ناظم الاطباء ). پنبه زده که برای ریستن کر کرده باشند و گلوله باشد. ( آنندراج ). پنبه زده که برای رشتن گلوله کرده باشند. ( فرهنگ فارسی معین ).
کلن. [ ک ُ ] ( اِخ ) شهری در آلمان که بر کنار رود رن واقع است و 645800 تن سکنه دارد و بوسیله رومیان بنا نهاده شده است. در این شهر کلیسای بزرگ و زیبائی که به سبک گوتیک ساخته شده وجود دارد. کارخانه های بافندگی ، شیمیایی ، آرد سازی ، آبجوسازی ، شیشه گری و ابزار سازی آنجا مشهور است وتجارت پررونقی دارد. این شهر به سبب آب معطرش «اودوکلنْی » که بوسیله فارینا در قرن هجدهم اختراع شده بود شهرت جهانی یافته است. در جنگ دوم جهانی نیمی از این شهر بر اثر بمباران ویران گردید. ( از لاروس ).