لغت نامه دهخدا
ورزنه. [ وَ زَ ن ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان عربستان شهرستان گلپایگان ، کنار راه مالرو فیلارخصی به خم وبیج. سکنه 985 تن است. آب آن از چشمه و قنات تأمین می شود. محصول آنجا غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
ورزنه. [ وَ زَ ن ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان رودشت بخش کوهپایه شهرستان اصفهان ، واقع در جنوب خاور کوهپایه و در کنار زاینده رود. منطقه ای جلگه ای و معتدل است و 2806 تن جمعیت دارد. آب آن از زاینده رود تأمین می شود و محصولات آنجا غلات ، پنبه و هندوانه است. شغل اهالی زراعت و قالی بافی است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10 ).