لغت نامه دهخدا
یکی باب عدل است و تدبیر و رای
نگهبانی خلق و ترس خدای.سعدی.سپه را نگهبانی شهریار
به از جنگ در حلقه کارزار.سعدی. || پاسبانی :
چون شدم غایب از درْت به ارزانی
نیک مردی بنشاندم به نگهبانی.منوچهری. || مراقبت.ترصد :
صحبت ما به نگهبانی دم می گذرد
تیغ بر کف همه جا پشت سر خود داریم.صائب.