قصابی

لغت نامه دهخدا

قصابی. [ ق َص ْ صا ] ( حامص ) شغل و حرفه قصاب :
چرخ گویی دکان قصابی است
کز سر تیغ خون فشان برخاست.خاقانی.تا در این گله گوسفندی هست
ننشیند اجل ز قصابی.سعدی.|| ( ص نسبی ) نسبت است به قصاب. || ( اِ ) ستاوین و دکان قصابی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

شعل و حرفه قصاب یا نسبت است به قصاب .

دانشنامه آزاد فارسی

قصّابی
از مشاغل سنتی، عملِ قطعه قطعه کردنِ انواعِ گوشتِ حلال شمرده و فروشِ آن. مشاغلِ مرتبط با قصّابی عبارت بودند از چوبداری (عملِ هدایتِ رمه به میادین و به فروش رساندنِ آن ها)، طرازداری (واسطۀ میانِ قصّابی و کشتارگاه)، سلّاخی (عملِ ذبحِ رمه در کشتارگاه)، لاش کشی (عملِ حمل کردنِ لاشۀ رمه گان به دکّان های قصّابی) و دکاندار که همان شغلِ قصّابی است. پیش تر، از شغلِ قصّابی همۀ این مراحل مراد می شد، گو این که عملِ دکاندار را توسعاً قصّابی می خواندند. دکاندار، قصّاب، لاشه را با انواعِ کوچک و بزرگِ چاقو و ساطور قطعه قطعه می کرد و هر بخش را برمبنای کیفیتِ آن به فروش می رساند. دکاندارانِ قصاب با مشاغلی دیگر همچون کلّه پَزی، چلوکبابی ، شمّاعی، سیرابی پَزی، جگرکی و دبّاغی در ارتباط بودند.

ویکی واژه

macelleria
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم