لغت نامه دهخدا
در خبری خوانده ام فضیلت آنرا
خاست مرا آرزوش قرب سه سال است.خاقانی.صدهزار است این فضیلت گر رسد اندر شمار
تا بچپ کردی حساب این فضیلت ها به راست.خاقانی. || صفت نیکو. مقابل رذیلة. ج، فضایل. فضیلت های اصلی عبارتند از: شجاعت، عفت و حکمت. ( فرهنگ فارسی معین ). فضایل اصلی را چهار دانسته اند که یکی از آنها هم عدالت است: کدام فضیلت از این فراز که از امت به امت و ملت به ملت رسید و مردود نگشت. ( کلیله و دمنه ). طایفه از حکمای هند در فضیلت ابوزرجمهر سخن می گفتند. ( گلستان ). || دانش و حکمت. پایه بلند در فضل. ( منتهی الارب ).
- فضیلت گستر؛ دانش گستر. و رجوع به همین مدخل در ردیف خود شود.
فضیلة. [ ف َ ل َ ]( ع اِمص ) فزونی. ( منتهی الارب ). مزیت. خلاف نقیصه و رذیله. ( از اقرب الموارد ). || پایه بلند در فضل. ج، فضایل. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).