لغت نامه دهخدا
تن سخت کو نازنینی کند
چو صمغی بود کانگبینی کند.نظامی.
صمغ. [ ص ِ م َ ] ( ع اِ ) چیزی است خشک که در سوراخ پستان ناقه پیدا شود و چون آن برآید شیر وی خوشمزه وپاکیزه گردد. ( منتهی الارب ). رجوع به صِمَغَة شود.
صمغ. [ ص َ م َ ] ( ع اِ ) ضبط دیگری است از صَمغ بنقل از مؤلف منتهی الارب. رجوع به صَمغ شود.