لغت نامه دهخدا
بگاه خشم او گوهر شود همرنگ شونیزا
چنو خشنود باشد من کنم ز انقاس قرمیزا.بهرامی سرخسی.رجوع به شینیز و تذکره داود ضریر انطاکی ص 225 و گیاه شناسی گل گلاب ص 200 و ذخیره خوارزمشاهی شود.
شونیز. ( اِ ) شومیز. شومِز. زمین شیارکرده. ( برهان ). شومیز. ( جهانگیری ). رجوع به شومیزشود. || برزیگر و زراعت کننده. ( برهان ).
شونیز.( اِخ ) گورستانی است به بغداد. ( از انساب سمعانی ).