لغت نامه دهخدا
کنند آن هیونان از آن سنگبار
نمانند خود را در آن سنگسار.نظامی.برآمد یکی ابر ظلمات رنگ
بر آن سنگساران ببارید سنگ.نظامی.ما نگون و سنگسار آئیم از او
ما کساد و بی غبار آئیم از او.مولوی.|| رسخ و رسخ در لغت به معنی ثبوت باشد که از ثابت شدن است. || ( اصطلاح اهل تناسخ ) آن است که چیزی بسه مرتبه متنزل شود یعنی روح از صورت انسان بصورت حیوان دیگر جلوه نماید و بعد از آن بصورت نباتی چمن آرا گردد و آنرا بگذارد و بصورت جماد ظهور کند. ( از ناظم الاطباء ) ( برهان ) ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ). این لغت دساتیری است.، سنگ سار. [ س َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان جرگلان بخش مانه شهرستان بجنورد. دارای 138 تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).