لغت نامه دهخدا
زهری. [ زُ ] ( ص نسبی ) منسوب به زهرةبن کلاب بن مرة. ( از انساب سمعانی ). منسوب به زُهْرة.
زهری. [ زَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان نهبندان است که در بخش شوسف شهرستان بیرجند واقع است و 166 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
زهری. [ زُ ] ( اِخ ) رجوع به ابراهیم افلیلی شود.
زهری. [ زُ ] ( اِخ )احمد نباتی بن محمد مفرج. حافظ است. ( منتهی الارب ).
زهری. [ زُ ] ( اِخ ) عبداﷲبن سعد الزهری. از اصحاب سیر و اخبار. کتاب فتوح خالدبن الولید از اوست. ( ابن الندیم ، یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
زهری. [ زُ ] ( اِخ ) محمدبن سعدبن ابی وقاص قرشی ، مکنی به ابوالقاسم. متوفی به سال 83 هَ. ق. وی یکی از اشراف دولت در عصر مروانی بود. او با ابن الاشعث بر عبدالملک بن مروان خروج کرد و در وقایع عراق حاضر بود. او رااسیر کردند و نزد حجاج بردند و سپس کشته شد. وی مقدار کمی از احادیث را از ثقات روایت کرده است. ( از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به اعلام زرکلی ج 2 ص 899 شود.
زهری. [ زُ ] ( اِخ ) محمدبن سعدبن منیع الزهری. از مورخان ثقه و از حفاظ حدیث بود. در سال 168 هَ. ق. در بصره متولد شد و در بغداد سکونت کرد و در همانجا بسال 230 هَ. ق. درگذشت. او راست : طبقات الصحابه. ( از اعلام زرکلی ج 2 ص 899 ).
زهری. [ زُ ] ( اِخ ) محمدبن عبداﷲبن عبدالرحیم الزهری. از حفاظ حدیث بود و بسال 249 هَ. ق. درگذشت. او راست : الضعفا. ( از اعلام زرکلی ج 2 ص 925 ).
زهری. [ زُ ] ( اِخ ) محمدبن مسلم بن عبیداﷲ، معروف به ابن شهاب ، مکنی به ابوبکر، از بنی زهره. تابعی و محدث مشهور ( 51 - 124 هَ. ق. ). وی ده تن از صحابه را دیدار کرد و قریب 2000 حدیث از آنان و گروهی کثیر از زن و مرد اشراف و موالی فراگرفته و نخستین کس است که حدیث را تدوین کرده. او در شام سکونت داشت. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ابن شهاب در همین لغت نامه و اعلام زرکلی ج 2 ص 988 و عقد الفرید و عیون الاخبار و سیرة عمربن عبدالعزیز و تاریخ گزیده شود.