لغت نامه دهخدا
دولت به سوی شاه رود یا به سوی تو
باران به رودخانه شود یا به آبگیر.منوچهری.مدد سیل پیوسته چون لشکر آشفته می دررسید و آب از فراز رودخانه آهنگ بالا داد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 262 ). آن رودخانه خونخوار با آن غزارت از حکم طهارت بیرون شد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1272 ص 355 ).
ای آنکه خانه بر ره سیلاب میکنی
بر خاک رودخانه نباشد معولی.سعدی.چو زین رودخانه فراتر گذشت
گذشتش ز سر هرچه در سر گذشت.امیرخسرو ( از آنندراج ).افتادگی است چاره خصم زیاده ره
سیلاب کی خراب کند رودخانه را.