لغت نامه دهخدا
رفعت. [ رَع َ ] ( ع اِمص ) رِفعَت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به رِفعَت شود.
رفعت. [ رِ ع َ ] ( ع اِمص ) یارَفعَت. بلندی و ارتفاع و افراشتگی. ( ناظم الاطباء ).بلندی. ( غیاث اللغات ) ( دهار ). بلندی. سمو. سموخ. علاء. ( یادداشت مؤلف ). رفعت که اغلب به فتح «راء» تلفظمی شود به کسر است. ( نشریه دانشکده ادبیات تبریز سال اول شماره 5 ): در سه کار اقدام نتوان کرد مگر به رفعت همت عمل سلطان... ( کلیله و دمنه )