لغت نامه دهخدا
- یک ساله راه ؛ راهی که به یک سال توان پیمود :
شنیدم به میزان یک ساله راه
بکرد از بلندی به پستی نگاه.سعدی. || به مدت یک سال. برای یک سال :
بیاورد گردان کشورْش را
درم داد یک ساله لشکرْش را.فردوسی.بیابان و یک ساله دریا و کوه
برفتیم با داغ دل یک گروه.فردوسی.