گوی باز

لغت نامه دهخدا

گوی باز. ( نف مرکب ) که گوی بازد. که با گوی بازی کند. شخصی که چوگان و گوی بازی کند. ( از برهان قاطع ). || بازیگری را گویند که چند عدد گوی الوان در دست گرفته یک یک را بر هوا اندازد و بگیرد. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِ مرکب ) نام روز نوزدهم از ماههای فلکی. ( برهان قاطع ) ( فرهنگ نظام ).

فرهنگستان زبان و ادب

{open ball} [ریاضی] در یک فضای متریک، مجموعۀ همۀ نقاطی که فاصلۀ آنها از نقطه ای مفروض کوچک تر از مقدار مشخصی باشد
{bowler} [ورزش] بازیکن ورزش گوی بازی

ویکی واژه

در یک فضای متریک، مجموعۀ همۀ نقاطی که فاصلۀ آنها از نقطه‌ای مفروض کوچک‌تر از مقدار مشخصی باشد.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم