لغت نامه دهخدا
- کذب رأی ؛ پنداشتن امر به خلاف آنچه هست. ( از اقرب الموارد ).
- کذب سیر ؛ نکوشیدن در حرکت. ( از اقرب الموارد ).
- کذب عین ؛ اشتباه کردن حس چشم. ( از اقرب الموارد ).
|| بد حرکت کردن شتر در سیر. || قادر نبودن قوم بر شب رفتن. ( از اقرب الموارد ). || به دروغ آگاهانیده شدن کسی و فعل آن مجهول آید. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).