پیلسته

لغت نامه دهخدا

پیلسته. [ ل َ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) ( از: پیل + استه مخفف استخوان. استخوان فیل. دندان فیل. عاج . حَضَن. ناب الفیل. پیل استخوان. عاج که استخوان دندان فیل باشد. ( برهان ) :
یکی گنبد از آبنوس و ز عاج
به پیکر ز پیلسته و شیر و ساج.فردوسی.همچون رطب اندام و چو روغنْش سراپای
همچون شبه زلفین و چو پیلسته اش آلست.عسجدی ( از شعوری ).چو بر روی ساعد نهد سر به خواب
سمن را ز پیلسته سازد ستون.عنصری.وآن چون چنارقد تو چنبر شد
پر شوخ گشت دست چو پیلسته.ناصرخسرو. || انگشت دست.( برهان ). انگشتان دست. اصابع :
به پیلسته دیبای چین برشکست
به ماسوره سیم بگرفت شست.اسدی.به پیلسته سنبل همی دسته کرد
به دُر باز پیلسته را خسته کرد .اسدی.به فندق دو گلنار کرده فکار
به دّر از دو پیلسته شویان نگار.اسدی.|| ساعد دست. ( برهان ). صاحب آنندراج گوید: بمعنی ساعد و انگشت نیز آورده اند و بمعنی عاج ، و اصل همین است ، بواسطه سپیدی دست و ساعد خوبان را بدان تشبیه کرده اند. ( آنندراج ). || رخساره و آنرا دیمرودیم نیز گویند. ( شرفنامه ). رخ. روی. رخساره و روی را گویند. ( برهان ).

فرهنگ معین

(لَ تِ ) (اِمر. ) ۱ - استخوان فیل ، عاج . ۲ - انگشت دست و ساعد که مانند عاج سفید است .

فرهنگ عمید

۱. استخوان فیل، عاج.
۲. [مجاز] انگشت دست.
۳. [مجاز] ساعدِ سفیدِ، مانندِ عاج: چو بر روی ساعد نهد سر به خواب / سمن را ز پیلسته سازد ستون (عنصری: ۳۴۳ )، وآن چون چنار قدّ چو چنبر شد / پرشوخ گشت دست چو پیلسته (ناصرخسرو: ۴۴۹ ).

فرهنگ فارسی

پلیس، پیل استخوان، عاج، کنایه ازانگشت دست وساعد
( اسم ) ۱- استخوان فیل دندان فیل عاج : وان چون چنار قد تو چنبر شد پر شوخ گشت دست چو پیلسته. ( ناصرخسرو ) ۲- انگشت دست اصبع : به پیلسته سنبل همی دسته کرد بدر باز پیلسته را خسته کرد. ( اسدی ) ( یعنی :زن از مرگ شوی با دست گیسوان بکند و با دندان دست بگزید ) ۳- ساعد( دست ). ۴- رخ روی رخساره .

دانشنامه عمومی

پیلسته (آلبوم عمر آپولو). پیلسته ( انگلیسی: Ivory ) نخستین آلبوم استودیویی خواننده آمریکایی عمر اپالو است که در ۸ آوریل ۲۰۲۲ منتشر شد.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم